تبليغاتX
اونیکه دل می شکنه می خوام بره جهنم

 

 

ولنتاین مبارک بچه ها 

 

 

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.



در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سِپَندارمَذگان» یا «اِسفَندارمَذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سِپََندارمَذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 10:39  توسط تبسم  | 

 

چشم هايش را بست رويه پلک هايش نوشته بود: معرفت ندارم.

چشمهايش را باز کرد دوباره عاشقش شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:24  توسط تبسم  | 

نگاهي کرد و من را در به در کرد گمان کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستي خورد و آمد تا بماند ولي من رفته بودم او ضرر کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:41  توسط تبسم  | 

 

دوست دارم داد بزنم

منو عاشق

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:20  توسط تبسم  | 

یه روز فرشته ای از سنگ میپرسه

چرا از خدا نمیخوای که تو رو انسان کنه؟؟؟

سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان باشم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:13  توسط تبسم  | 

 

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و

اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس

شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:0  توسط تبسم  | 

 

به هم كه مي رسيم 3 نفريم:

 من و تو و بوسه

از هم كه جدا مي شويم 4 نفريم:

تو و تنهايي ,من و عذاب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:57  توسط تبسم  | 

 

دل تخته سیاه نیست که هر کس خواست اسمش را

روی آن بنویسد و هر گاه خواست آنرا پاک کند

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:38  توسط تبسم  | 

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي

بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر

از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني

، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه

سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:34  توسط تبسم  | 

 

ميري و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم بي تو يک عمر فرصت براي

گريستن دارم اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:32  توسط تبسم  | 

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم.چون دنيا يه روز تموم ميشه. .نميخوام بگم که مثل

گلي. .چون گل هم يه روز پژمرده ميشه.  نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر

ستاره اس. . چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. . نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. 

چون اب که هميشه پاک نميمونه.. . نميخوام بگم که دوستت دارم. ... چون منکه اصلا دوستت

ندارم. بلکه من عاشقتم تقديم به تنها ترينم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:31  توسط تبسم  | 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه

به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو غ

دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه

 مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك

مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:25  توسط تبسم  | 

 

 

تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی یاره...تا فریاد نزنی کسی به

 

طرفت بر نمی گرده...تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...تا قصد

 

رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد...وقتی نمیری کسی تو رو

 

نمی بخشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:36  توسط تبسم  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محبت مثل سکه می مونه،که اگه بیفته تو قلک قلب،نمیشه درش آورد،

 

اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:32  توسط تبسم  | 

 

شب داشتم توی خیابون های شهر عشق قدم میزدم،گذرم افتاد به قبرستان

 

عشق،خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود پیش خودم گفتم یعنی

 

این قدر قلب شکسته وجود داره؟ همین طورکه میرفتم متوجه یه دل شدم،

 

انگار تازه خاک شده بود،جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چندتا برگ افتاده

 

کنار قبر،نشستم و براش دعا کردم ،وقتی برگها رو کنار زدم دیدم اون دل

 

همون کسی بود که باعث شده بود:

                      

                             دل من خیلی پیش ها بمیره.........

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:25  توسط تبسم  | 

 

کو صدای خسته سازت آرش

 

کو نوای درد بیدارت آرش

 

امروز گرفتن عشقتو از قلبت

 

روز دیگه روشنه آتیش زیر قلبت

 

اگه عشقتو گرفتن یه خدا هست

 

اگه قلبتو شکستن یه خدا هست

 

میدونم یه یار دیگه اون بالا هست

 

که با من نمیشکنه عهدهایی که بست

 

یادگار تو به من رنگ غروبه

 

لحظه های با تو بودن ها چه خوبه

 

نرو از پیشم نرو نذار بمیرم

 

تو بذار تو خلوتت آروم بگیرم

 

خوبه آشنایی مون باز برگرده

 

کی گل آرزوتو پر پر کرده

 

همه میگن از صدات بغض جدایی میباره

 

نمی بینن اشکامو که از گدایی میباره

 

بخدا بغض صدام از دوری یارم نیست

 

بغض دیگست تو صدام قلب گرفتارم نیست.......

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:16  توسط تبسم  | 

 

تقديم به تمام كسانيكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم

 

دلشان مرحمي نداشت

 

 

بگو بذار بره دیگه نیاد،بذار بره

 

بهش بگو دلت دیگه اونو نمی خواد،این حرف آخره

 

مگه شکستن دلش از غم تو بدتره

 

فکر نکن اگه بره دل تو میمیره؛فکر نکن

 

اگه بشکنه قلبتو آروم میگیره، فکر نکن

 

اون لیاقت فکر کردن و نداره ،فکر نکن

 

دیگه اون مال تو نیست،رفته

 

واسش اشکاتو نریز، بسه

 

دیگه دوستت نداره،اونی که دلش واسه ی تو نیست

 

میدونم یه روز اون دوباره میادش

 

که با تو بمونه ولی مگه دل من

 

بدیهایی که کرده به من میره از یادش

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:54  توسط تبسم  | 

 

۱- مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما.

 

2- صفا فقط صفای مورچه که هروقت گریه کردهیچکس اشکشوندید.

 

3- رفیق فقط کلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش.

 

4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطرکرم بودنش به خاطرخاکی

 

بودنش.

 

5- یه رنگی فقط یه رنگی دیوارکه هرچی مرد ونا مرده بهش تکیه

 

میدن.

 

6- نا مردا رو خیلی دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص

 

نمی شن.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:31  توسط تبسم  | 

 

 

  

 

 

عشق ایستادن زیر بارون و خیس شدن با هم نیست

 

عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و

 

او هیچوقت نداند که چرا خیس نشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:17  توسط تبسم  | 

 

 

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود

 

و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .

به اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به

 

اين مساله نميکرد .

آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .

 

 بهم گفت: "متشکرم "

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم .

 

اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من

 

خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم.

 

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من

 

بياد" .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني

 

هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و

 

برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در

 

خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون

 

کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد

 

و من اين رو ميدونستم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز

 

فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه

 

رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من

 

توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با

 

همون لباس و  با گريه و آروم گفت: تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.
 

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ،اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که

 

"بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد.اما قبل از اينکه بره

 

رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش

 

ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره

 

دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست

 

که اون نوشته بود :"تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما

 

اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ،

 

ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما ....

 

من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ،

 

خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما

 

خجالتي تر و عاشق تر باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:7  توسط تبسم  | 

 

 mikhastam ye matlabi ro behet begam valiii... aslan velesh kon... >>>>>>>>>>>>>>>>

bikhiyal / / / / / lotfan baghiyasho nakhoon =========================== =========================== ==================

 ==================goftam lotfan baghiyasho nakhoon chikar dari mikoniii????????? ================= ============= ====================

na kheyr mesle inke fozoolit nemizare ====!!!!!!!!!!az daste to !!!!!!!!!! ================== OK ========= ===========sheytoonit gol karde na

                    ((( mikhastam begam kheyli ***((( DOOSET DARAM)))

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:48  توسط تبسم  | 

 

میمیرم برات...................

 

نمیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

 

رفتی از برم . تو نمیدونستی که دلم بسته به سازه صدات

 

آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات

 

 میمیرم برات.............

 

عاشقم هنوز............... نمی خواستی که بمونیو بسوزی به سازدلم

 

گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فردا برو خوشگلم

 

برو راهی نیست تا فردا آره خوشگلم

 

آره خوشگلم........

 

سفرت بخیر.

 

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

 

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

                 

 به یه دنیا نور...........

 

سفرت بخیر برو که شکستی ز من می تونی دوباره بساز

 

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز غرور

 

تو بازم غرور...........

 

نمی خوام بیای............

 

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

 

نمی خوام ازت

 

نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

 

برو تو بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

 

آرزوم بشی.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:28  توسط تبسم  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:6  توسط تبسم  | 

 

عشق مثله آبه می تونی توی دستت قایمش کنی.

اما آخرش یه روز دستتو باز میکنی می بینی نیست.

قطره قطره چکید و بدون اینکه بدونی دستت پر از خاطره شده....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:46  توسط تبسم  | 

 

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه:

اولین بار وقتی به دنیات میاره....

دومین بار وقتی عاشقت میکنه....

سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره .تا بفهمی همش خواب بود و بس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:37  توسط تبسم  | 

 

جا داره اینجا به متولدین بهمن تولدشونو تبریک بگم

این شعر هم تقدیم به همتون

با  هفت تا آسمون پر از گل های یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب ساده با یه حس بی قرار و کوچک

فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 18:1  توسط تبسم  | 

 

سلام بچه ها خوبین متاسفانه وبلاگ قبلیم حذف شد

وبلاگمو بمناسبت روز تولدم درست کردم.امیدوارم خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره.قربان شما تبسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 17:50  توسط تبسم  |