دیــره دیگه دیـــــــــــــــــــــــره ..................
اونکه می خوامش داره میـــــــــــــــــــــــــره.........
ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمیکردم نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمی کردم کم بیارم
فکر نمی کردم اینقده راحت قلبمو پیشش جا بذارم
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
دیــــــــــــــــــــــــــــــــــره دیگه دیره. اونکه می خواستم داره میره![]()
این شعرو اون بهم تقدیم کرده بود حالا هم که رفته من این شعرو
بهش تقدیم می کنم.![]()

یادمه بچه که بودم همیشه تهِ مدادی که باهاش مشقامو می نوشتم یه
پاک کن داشت که باهاش غلطای مشقمو پاک می کردم.....
کاش تهِ مداد زندگی ما هم یه پاک کن داشت تا می تونستیم
غلطاشو پاک کنیم و درستاشو بنویسیم.
کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد
تا که هر بی سروپایی نشود یار کسی
تو اگر میدانستی که چه زجری دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
ز منه خسته نمی پرسیدی دوست چرا تنهایی؟؟؟
اینو بدونید.............زخم شمشیر رفیق درمون نمیشه!!!
میدونی سخت ترین روز چه روزیه؟ روزی که قلب هایی که برای هم
می تپیدن از هم جدا بشن دل هایی که محرم هم بودن محرم دل کسی
دیگربشن!
می دونی چرا وقتی گريه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت
قبل از اينکه از مجرای چشم سرازير بشه يه سری به قلبت می زنه .
بعد قلبت که خيلی داغه حرارتشو می ده به اشکات واشکات گرم
می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.
اينجوريه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...
يه روز دلم گرفته بود. رفتم كنار دريا! يه ماهي رو ديدم.
صداش زدم! گفتم ماهي جون: شوري دريا از چيه؟
گفت از تمام اشكهائيه كه موقع تولد عشق تا حالا ريخته شده!
گفتم تلخي دريا مال چيه؟ گفت از لحظه هاي تلخيه كه آدمهاي
زيادي عشقشونو از دست دادن! گفتم دريا تلختر از اين هم ميشه؟
گفت: اونقدر كه ماهيا همه مي ميرند.
زندگي قشنگه به شرطي كه هميشه در كنار اونكسي باشي كه
عشقو تو دلت كاشت ! اشك وقتي زيباست كه از چشات بوي
عشق بيرون بياد ! غروب وقتي قشنگه كه تو غربت
شاهدش نباشي. قدم زدن تو روزاي پاييزي وقتي قشنگه كه در
كنار سايه ي تو يه سايه ي ديگه باشه! و مرگ وقتي لذت داره
كه از عشق به اون هيچوقت سيراب نشده باشي.
اون رفت...... خیلی راحت تر از اونی که فکرشو میکرد،
یادم میاد یه روز بهم گفت:بدون من میمیره،
اما حالا.....
کو؟ کجاست؟ کو اونی که می گفت بدون من میمیره؟
میدونی چیه؟ دلم واسه خودم خیلی می سوزه، وقتی یادم
میاد چه جوری حاضر بودم جونمو براش بدم،
حتی قطره های اشکمو ندید. همون اشکایی که هر موقع از
چشمام جاری می شد ، می گفت: وقتی گریه می کنی و این
اشکارو گونه هات می لغزه،انگار آسمون رو سرم خراب
میشه ، اما چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام گذشت و
هیچ اعتنایی نکرد. ولی حیف اشکام، آخه خودم اونو توی
اشکام دیدم و میدونم اگه از چشمام بیفته دیگه نمی بینمش.
پس اشکامو تو یه تنگ بلور پیش خودم نگه میدارم تا
اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ بلور و نشونش بدم
و بگم: بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکارو
واسه تو ریختم.واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن
حتی یه قطره اش رو نداشتی.
بی خيال شوتـــو عزیزم ، قلب من صـدا نداره
زيــر خـــاک کردن مــــن به خــدا نگا نداره
می دونم تو اون دل تـو پر مکره ، پـــر حيلـه
با خودت ميگفتی هر شب کی ميشه که اون بميره
خــــاک اول و تــو ریختی رو چشمای سياهم
گفتی کــور شو تا نبينی که من آغوش گنــاهم
مشت دومم تو ريختی ، از همون خـاک برهنــه
روی اين تن کفن پوش ، که بشه سوژه ی خنده
حالا من زير يه مشت خاک سرد تــوی قبــرم
برو خوش باش که ديگه من واسه هميشه مُــردم
وحشت شبای اول تـــوی اين مقبــره ی سرد
کمتر از اون شبی بود که دروغ تــو داغـونم کرد
امروزه بهار عشقم ، آخه هفــت روز گذشتــه
اين همون فصل شکفتن ، ماه مــا ، ارديبـــهشته
اومدی تو سر قبرم با يه مشت گــلای وحشی
خنديدی گفتی که هرگز تو منـو دوســم نداشتی
پا شدی آهسته رفتی ، خنديدی گفتی که ساده
اين گلا برای تو نيست می دمش به عشقــی تازه
لعنتی نخند به عشقم که تنم تـو قبــر می لرزه
بي وفاي من ، روزها بملاقات تو مي آيم .
سر كوچه به انتظار تو مي ايستم، در گوشه هاي تاريك،در پشت درختان سر سبز كمين مي كنم .
شايد از راه باز آيي و چشمهاي قشنگ تو مرا نوازش دهد .
راستي كه اين انتظارها ، چقدر تلخ و نا گوار است
با همه اينها اين ياد بودهاي دير گذر را بخاطر تو دوست مي دارم و از تلخي انتظار لذت مي برم.چون گريه هاي
نيمه شب از آن محفوظ مي شوم.
دلم مي خواست بجاي آن جوي روشن و شفاف آب مي بودم كه صورت خود را در آن مي شويي و يا آن درختي كه
مستانه و با ذوقي كودكانه براي گزفتن شا خه هاي آن به هوا مي پري تا بدان بياويزي و از شاخه هاي آن بالا ب
روي و يا آن جنگلي بودم كه در آن مخفي مي شوي تا بر لبانت بوسه زنم .
ايكاش من و تو بر وري سبزه ها مي غلطيديدم ، و زير نوازشهاي مهتاب مي شستيم و اشكهايمان را بهم مخلوط
مي كرديم ، آنگاه بگوش تو سرود محبت مي خواندم و با اشك شوق چهر ه گل را مي شستيم .
محبوب من ،از تو دورم و هميشه در قلب مني
.بي توام ، گوييا تو هميشه با مني
گوييا هيچ وقت با من نبودي

عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثله بهشته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
آبجی جون دوست دارم تولدت مبارک
تولدت مبارک
عزیزم روزی که به دنیا اومدی از آسمون بارون می بارید
ولی هوا ابری نبود،فهمیدم که فرشته ها بودن که گریه میکردن
چون یکی از اونا کم شده بود.

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي,
وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من,
هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي![]()

عشق فراموش کردن نیست،بلکه بخشیدن است.
عشق گوش دادن نیست،بلکه درک کردن است.
عشق دیدن نیست،بلکه احساس کردن است.
عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست
بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است.
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی
نمی تونی دوریشو تحمل کنی،نمی تونی بهش بگی دوستش داری،
نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری،
واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن.
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و
عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.
مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.
برو از یاد من برو، برو از پیش من برو
برو من نمی خوام دیگه تو رو
برو دوست ندارم دیگه تو رو
برو قسم نمی خورم تو رو
برو نفرین نمی کنم تو رو
برو گریه نکن واسم ، برو دلمو شکستی برو
دلت نسوزه برو ،برو تنهام بذار برو
گفتی که سیر شدی از من ،همون بهتره بذار برو
گفتی که عاشق نبودی ،همون بهتر عاشق
نشدی کاری کردی که دلم نمی خواد ببره
اسم تو رواگه منو دوست نداری چرا سر
به سرم میذاری اگه عاشقم نبودی چرا
پا روی قلبم میذاری دلت نسوزه برو،
برو تنهام بذار بروکاری کردی که دلم
نمی خواد ببره اسم تو رو
برو سر به سرم نذار برو پا روی قلبم نذار
برو از تو بریدم برو دیونم کردی برو
سوختم و ساختم به پات همه هستیمو دادم
برات حتی نمردی برام تا که منم بمیرم برات
خستمو خستم از تو ،من که دلمو نبستم به تو
خودت می خواستی بری همون بهتر بذار برو
با خودت فکر کن که تنها باشی
بادیدنش یه حس خوبی بهت دست بده
با دیدنش فکر کنی که دیگه تنها نیستی
باهاش راه بری
دستشو تو دستات فشار بدی
تو چشاش زل بزنی
سرتو بزاری رو شونه هاش
زار زار گریه کنی
که شبا نتونی از فکرش بخوابی
که داره زیر اشکات خیس می شه
وقتی که میرفتیم با پای پیاده،
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه... هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده .
تو بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره .
گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم گریه هاتم دیگه برام فایده نداره.
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمیکردم اینجوری
عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه میمردم
دوسم نداشتی غُصه می خوردم آخرش دل تو رو بردم.
گفتی منو می خوای چه کار تنها برو هرجا می خوای، برو.
واسه تو میمردم ،غُصتو می خوردم یواشکی عکستو با خودم
می بردم تا صبح میشستم کنار عکست،بیدار می موندم غصتو
می خوردم دیدی دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر
نمی کردم اینجوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم.
اما من واسه تو میمردم دوسم نداشتی غُصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم ....
بياراده متولد ميشويم. بياختيار زندگي ميكنيم. بدون اينكه بخواهيم ميميريم. داريم
زندگي مي كنيم و نميتونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه
دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه ميرويم خاطرمان در
ذهنها و خاطرها ماندگار شود
دنيا به مثال کوزه اي زرين است
اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از
برم مشتاق ديدارم هنوزشمع سوزان توام اين گونه خاموشم نکن
از کنارت ميروم اما فراموشم نکن.............
هرگاه دفترمحبت راورق زدی ،هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا
احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای
یک باردر گوشه ای از ذهن خود نه به زبان، بلکه از ته قلب خود بگو : یادش
بخیر.....

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است
که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما
خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا
خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را
در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.
عشق مدد كن كه به سامان برسيم ...
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من ...
يا هردو بميريم و به پايان برسيم.