تبليغاتX
اونیکه دل می شکنه می خوام بره جهنم

 

 

 

روز اول گل سرخي برام آوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم

روز دوم گل زردي برام آوردي گفتي دوستت ندارم

روز سوم گل سفيدي برام آوردي و سر قبرم گذاشتي

وگفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی .

 

آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونوازیاد میبرن ولی یه نوشته

 

به این سادگیها پاک شدنی نیست.

 

اگرچه پاره کردن یک کاغذ ازشکستن یک قلب هم ساده تره...

 

ولی بنویس...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درتنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم

دربي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم

درحال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سردوتلخت گريه كردم

در حين دويدن دركوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه

به ياد لحظه هايي كه بودي واكنون نيستي ايستادم وآرام گريه كردم

ولي اكنون مي خندم آري ميخندم.....

به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 23:9  توسط تبسم  | 

 

 

 

 

نگو که نميدونستي... خودت التماس دستامو ديده بودي...

 

 

خودت اشکاي چشامو ديده بودي...

 

 

خودت خوب ميدونستي که چقدر دوستت دارم...

 

 

خودت خوب ميدونستي که عاشقانه قلبتو مي پرستم...

 

 

نگو که نمیدونستي...

 

 

دلم مي خواست وقتيکه داشتي میرفتي يه لحظه برمي گشتي

 

 

و حداقل يه نگا تو چشام مي کردي...

 

 

نميگم برنگشتي... چرا ! برگشتي...

 

 

نگامو ديدي... چشامو ديدي...

 

 

قطره هاي اشکو که تو چشام حلقه زده بود ديدي...

 

 

لبامو که از شدت بغض مي لرزيد ديدي...

 

 

التماسمو ديدي... احساسمو فهميدي...

 

 

نگو که نميدونستي...

 

 

خودت خوب ميدونستي که چقدر دوستت دارم...

 

 

اما رفتي...دلم مي خواست مي تونستم کاري کنم که بموني...

 

 

اما تو رفتي......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اون رفت...من خودم اونو از دست دادم...

 

 

ولی بعد از رفتنش بود که احساس کردم

 

 

دیگه هیچکس رو نمی تونم واقعا دوست داشته باشم...

 

 

ای تمام باور من رفتن تو باورم نیست!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاه گرم تو یه عمر امتحانم بود

 

قبول می کنم ...آری!...بد امتحان دادم!...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:22  توسط تبسم  | 

 

 

تقدیم به عشقم :

از خدا خواستمت...نه از خودت...

اگه یه روزی تورو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم

چون خودش تورو داد

و خودشم گرفته...

 

اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم

میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...

ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه.

 



 

چه زود گذشت....

چه زود گذشت برای هم بودن و برای هم سوختن

چه زود داستانت از درخشش نوازش به تیرگی

بی مهری عادت کرد و لبخند غبار سایه سردی

از جلوه بودنت را نشانم داد

چه زود کوچه باغهای خاطرات را فراموش کردی

چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد

چه زود در بیشه ی تو آهوی سرگردانی که به تو پناه

آورده بود رانده شد چه زود بی قرار تنهایی شدیم و

چه زود همراهی مان گذشت

چه زود گذشت بی قراری دیدارمان چه زود گذشت....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:37  توسط تبسم  |