تبليغاتX
اونیکه دل می شکنه می خوام بره جهنم

 

 

 

سرنوشت، ننوشت ...

 

 

گر نوشت، بد نوشت .....

 

 

اما باور کن : سرنوشت را نميتوان از سر نوشت

 

 

 

 

تا دیر نشده " خدانگهدار "...

 

من خواستم دوستت بدارم

 

تو خواستي نابودم کني

 

من نتوانستم .. تو توانستي

 

کدام يک از ما بيگناه تر بود؟!!....

 

نگاه گرم تو یه عمر امتحانم بود

 

قبول می کنم ...آری!...

 

بد امتحان دادم!...

 

 

 

 

اون رفت...من خودم اونو از دست دادم...

 

ولی بعد از رفتنش بود که احساس کردم

 

دیگه هیچکس رو نمی تونم واقعا دوست داشته باشم...

 

ای تمام باور من رفتن تو باورم نیست!!

 

 

 

یادش بخیر آنکه دیگر یاد ما نکرد

 

رفت و نگاه دیگر هم به ما نکرد

 

عشق و خیالش را در دل پنهان ساختیم

 

ولی چه سود رفت و حتی یاد ما نکرد.

 

 

 

 

 

 

اگه میدونستی قطره ی بارون وقت دور شدن

 

 از ابر چه حسی داشت،اگه میدونستی یه بندر

 

 وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه،اگه میدونستی

 

 درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه

 

اگه میدونستی که رفتنت چه آتیشی به جونم کشید

 

 اون وقت این قدر راحت نمی گفتی  « خداحافظ»

 

 

 

تا حالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟؟

 

تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟

 

دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟؟؟

 

تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟

 

بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟

 

تا حالا شده .....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:4  توسط تبسم  |