تبليغاتX
اونیکه دل می شکنه می خوام بره جهنم
 

اومدم سال نو رو به همه تبریک بگمو برم ببخشید وقتم کمه نتونستم جواب نظراتتونو بدم

تو سال جدید به همتون سر میزنم.

 

سال نو مبارک سال خوبی داشته باشین منم فراموش نکنین.

 

با اجازتون دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتونو دادم به خدا تا بهترین تقدیرو براتون نقاشی کنه.

 

سال نو پیشاپیش مبارک.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:38  توسط تبسم  | 

 

 

آنقدر از تودورشده ام که تورا گم کرده ام خیلی دورترازتصور تو... آنقدر دور که نفسم بالا نمی آید آنقدر

دور که صدایت را فراموش کرده ام و چهره ات را از یاد برده ام!!! آنقدر دور که اسمت کم کم از

دفتر خاطراتم محو می شود

با اینکه هر بار پر رنگشان میکنم!!!                                   

عزیزکم! سرنوشت مرا به زور برد، به دورترین نقطه ای که می توانستم تصورش را بکنم

تا جایی که پیکرم در نگاه آخرین رهگذر هم نقطه دیده می شود به جایی که هیچکس نیست

(وشاید به چشم من اینگونه است چون تو همه کس برای من بودی و حالا شاید همه کس برای دیگری

هستی نه برای من...) قدمهایم سنگین شده اند

دیگر توانایی کشیدن روح خسته ام را ندارم مدتی است هذیان می گویم و به جای شعر اراجیف می بافم

و تحویل دفترهای سپیدم میدهم تا کمتر تنهایی ام را حس کنم.گرچه در وطنم هستم ولی هوای اینجا غربتی

سنگین دارد،شاید چیزی شبیه نفس های تو را کم دارد!           

نمیدانم...نمی گویم هنوز هم به انتظارت نشسته،چون میدانم که تلاشی بیهوده است....بیهوده!!!

مثل انتظار بر سر قبری!!! و تو نیز گمان مدار که بی وفایم..     

که اگر چنین بود به خدا قسم که زودتر از این از یاد می بردمت،            

درست همان لحظه ای که تو مرا از یاد بردی!                                                      

چه زود پیمان های قشنگمان را و خاطرات شیرینمان که تو آن راتلخ نامیدی بدست فراموشی سپردی!

همیشه فکر میکردم آخرین لحظه ی دیدارمان چقدر پر غم خواهد بود و سخت برای هر دومان،

ولی تو بی تفاوت به من خیره شدی و راحت گفتی:  خــــــــــــــــــدانگهــــــــــــــدار     

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط تبسم  | 

 

 

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت......

و پایان داد

کسی ....

کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

 

 

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

 

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

 

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

 

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

 

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

 

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:19  توسط تبسم  | 

 

 

میگن قسمت 

          

گفتم نه خواستن

                  

میگن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه

                           

گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه

               

اما...

   

قسمت لعنتی!

         

من خواستم که نخواهم

              

اما نشد و خواستم

                       

ولی قسمت نخواست و

                            

من ازقسمت شکست خوردم

                                         

وقسمت با ارزش شد و من...

 

 

 

 باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم!

چندیست تمرین میکنم!من میتوانم!

می شود،آرام تلقین میکنم...

حالم...؟

نه،اصلا خوب نیست...

تا بعد،بهتر می شود،فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم.

من می پذیرم رفته ای و برنمیگردی

همین!خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

کم کم از یادم میری!

این روزگارو رسم اوست!

این جمله رو با تلخیش صدبار تضمین میکنم...

 

 

روز اول شوخی شوخی جدی شد

شوخی ترین جدیه عمرم دوست داشتن تو بود

و جدی ترین شوخیه عمرم از دست دادن تو...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط تبسم  |