اومدم سال نو رو به همه تبریک بگمو برم ببخشید وقتم کمه نتونستم جواب نظراتتونو بدم
تو سال جدید به همتون سر میزنم.![]()
سال نو مبارک سال خوبی داشته باشین منم فراموش نکنین.![]()
با اجازتون دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتونو دادم به خدا تا بهترین تقدیرو براتون نقاشی کنه.
سال نو پیشاپیش مبارک.![]()
آنقدر از تودورشده ام که تورا گم کرده ام خیلی دورترازتصور تو... آنقدر دور که نفسم بالا نمی آید آنقدر
دور که صدایت را فراموش کرده ام و چهره ات را از یاد برده ام!!! آنقدر دور که اسمت کم کم از
دفتر خاطراتم محو می شود
با اینکه هر بار پر رنگشان میکنم!!!
عزیزکم! سرنوشت مرا به زور برد، به دورترین نقطه ای که می توانستم تصورش را بکنم
تا جایی که پیکرم در نگاه آخرین رهگذر هم نقطه دیده می شود به جایی که هیچکس نیست
(وشاید به چشم من اینگونه است چون تو همه کس برای من بودی و حالا شاید همه کس برای دیگری
هستی نه برای من...) قدمهایم سنگین شده اند
دیگر توانایی کشیدن روح خسته ام را ندارم مدتی است هذیان می گویم و به جای شعر اراجیف می بافم
و تحویل دفترهای سپیدم میدهم تا کمتر تنهایی ام را حس کنم.گرچه در وطنم هستم ولی هوای اینجا غربتی
سنگین دارد،شاید چیزی شبیه نفس های تو را کم دارد!
نمیدانم...نمی گویم هنوز هم به انتظارت نشسته،چون میدانم که تلاشی بیهوده است....بیهوده!!!
مثل انتظار بر سر قبری!!! و تو نیز گمان مدار که بی وفایم..
که اگر چنین بود به خدا قسم که زودتر از این از یاد می بردمت،
درست همان لحظه ای که تو مرا از یاد بردی!
چه زود پیمان های قشنگمان را و خاطرات شیرینمان که تو آن راتلخ نامیدی بدست فراموشی سپردی!
همیشه فکر میکردم آخرین لحظه ی دیدارمان چقدر پر غم خواهد بود و سخت برای هر دومان،
ولی تو بی تفاوت به من خیره شدی و راحت گفتی: خــــــــــــــــــدانگهــــــــــــــدار
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت......
و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...
اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن
با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن
زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن
اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن.
میگن قسمت
گفتم نه خواستن
میگن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه
گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه
اما...
قسمت لعنتی!
من خواستم که نخواهم
اما نشد و خواستم
ولی قسمت نخواست و
من ازقسمت شکست خوردم
وقسمت با ارزش شد و من...
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم!
چندیست تمرین میکنم!من میتوانم!
می شود،آرام تلقین میکنم...
حالم...؟
نه،اصلا خوب نیست...
تا بعد،بهتر می شود،فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم.
من می پذیرم رفته ای و برنمیگردی
همین!خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم
کم کم از یادم میری!
این روزگارو رسم اوست!
این جمله رو با تلخیش صدبار تضمین میکنم...
روز اول شوخی شوخی جدی شد
شوخی ترین جدیه عمرم دوست داشتن تو بود
و جدی ترین شوخیه عمرم از دست دادن تو...
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی،آره بازم منم همون دیونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟ دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت.
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه،جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه.
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه،از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه.
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.
فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم،حقیقتو واست بگم؟ به آخر خط رسیدم.
رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی،قسمت تو جداییو قسمت من آوارگی...
نمیدونی چقد دلم تنگه برای دیدنت،برای مهربونیات،نوازشات،بوسیدنت. تو خاطرت
مونده یکی همیشه چشم به راهته،یه قلب تنها و کبود هلاکه یه نگاهته.من میدونم همین
روزا عشق من از یادت میره،بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره. روزات بلنده یا کوتاه؟
دوستی اونجا با کسی؟ بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی،یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر
غریب،یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگو فریب.فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه،
غم اسیری عزیزم زردو شکستت نکنه.اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون...
منم تورو سپردمت دست خدای مهربون.راستی دیشب بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو اوج آسمون
با ابرا همسفر شدیم.از خودت برام بگو،بدون من خوش میگذره؟ دلت میخواد می اومدم یا تنها موندی بهتره؟
از وقتی نیستی تو چشام فقط شده کاسه ی خون،همش یه چشمم به دره،چشم دیگم به آسمون.
یادت میاد گریه هامو ریختم کنارِ پنجره داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره.
یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بذار برم،تو رفتیو من تا حالا کنارِ در منتظرم...
تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم ،داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم،
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر،مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچوقت نگیر.
زودتر بیا،بدونِ تو دنیا واسم جهنمه،دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه،
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه،مگه نگفتی همه جا مال منی تو همیشه
دلم واست شور میزنه این دلو بیخبر نذار،تورو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار،
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم،به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم،
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب که همه صفحش قصه ی چندتا دردو چندتا عذاب!
میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن،نورشونو بدرقه ی پاکیِ خنده هات کنن.
یه شب تو پاییز که غمت داره سر به سر دل میذاره تبسم همون کسیه که بیشتر از همه دوست داره.
تبسم جووووووووووووووووووووووووووون تولد خودتووبلاگت مبارک
![]()
علی و لاله ![]()
![]()
دومین سالگرد تولد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وبلاگم مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
این وبلاگ به مناسبت تولدم ساخته شده پس تولدمم مباااااااااااااااااااااااارک![]()
امسال تولد خودمو وبلاگم دعوتی نداشت آخه خودمم درگیر امتحانام بودم ولی اومدم خبر بدم که تولده![]()
![]()
اگه عاشق توئه عشق منم هست
اگه لایق توئه واسه منم هست
اگه دل تو سینته منم همینطور
اگه اون دیوونتو منم همینطور
اگه سهم تو غمه منم همینطور
زندگی جهنمه منم همینطور
اگه مال اون میشی دلم چی میشه
میگی تو بی ارزشی دلم چی میشه
تو میگی باید برمدلم چی میشه
میگی من مقصرم دلم چی میشه
حیف چشمایه تو که ازم بگیریش
دلی که داده بودی رو ازم بگیری
به خدا سختمه برام واسش بمیری
قدرتو نمیدونه تو بی نظیری
حیف چشمایه تو که ازم بگیریش
دلی که داده بودی رو ازم بگیری
به خدا سختمه برام واسش بمیری
قدرتو نمیدونه تو بی نظیری
باید دیونگی هامو ببخشی
نگاه سرد چشمامو ببخشی
می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه
بگو میتونی حرفامو ببخشی
باید گاهی تو چشمام خیره شی
تا ببینی تا چه حد غمگین و خستم
نمی دونم دخیل دل خوشیمو
به چشمای کدوم آینه بستم
یه دنیا خاطره تو کوله بارم
منو از زندگی مایوس کرده
شبای بی چراغ زندگی مو
پر از تنهایی و کاووس کرده

نمیدونم یادت میاد
موقعی که میرفتی باهم چه عهدی بستیم؟
من عهد بستم که هر هفته که از رفتنت گذشت
من غم تنهاییمو تو یه دفتر بنویسموتوهم هر هفته یه بوته
گل هر جایی که هستی بکاری تا دوباره بیای.
وامروز می بینم که دوست من که تو باهاش ازدواج کردی یه باغ
پرازگلای رنگارنگ داره ومن یه دفترپوسیده به اندازه ی شاهنامه.

یادت میاد اون قدیما قایم موشک بازی می کردیم ؟ .....
باهم دیگه چشم میذاشتیم .... ومیشمردیم تا صد ...
تو یواشکی قایم شدی ... بدون اینکه چیزی به من بگی
و رد پایی از خودت بذاری ... و من گرگ شدم ....
بدون اینکه خیال دریدن داشته باشم ....همه جا به دنبالت میگشتم ...
توی کوچه ها ودشت و بیابونها.پشت کوهها و دریا.....
وبازشمردم وشمردم ..... این طوری که ما بازی میکنیم ....
هیچوقت همدیگرو پیدا نمیکنیم ...خودت بیا ودوباره شروع کن...
اینبار دیگه هیچ کدوممون گرگ نمیشیم ....هیچ کدوم ....

گاهي آرزو مي کنم...
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...
بودن و نبودنش فرقی نداره ...
تو قسم خورده بودی با من می مونی ...
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..
جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...

یه غریبه اومد از راه با من آشنا شد
با تمومه خستگیهاش با من همصدا شد
خونه ی دل از محبت گرمو با صفا شد
به غرور گذشته رسیدم چی بگم؟
ندونســــــــــــــته دلمــــــــــــــو به غریبه سپردم
اون غریبـــــــــــــــه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهشو خوردم
رفت از این شهر تا دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونســـــــــــتم که غریبه هرچی باشه یه غریبس.
تقدیر
وقتی میرفتی نگاهم را به نگاهت دوختم
تا که شاید راز رفتنت را پیدا کنم
که ناگه شنیدم تو می گویی
رازی نیست در رفتن من
تقدیر ما همین بود.

دیگه هیچ وقت به دلــــــم فرصت فریاد نمیدم
قصه عاشقی رو من به کـــــــــسی یاد نمیدم
دیگه هیچ وقت فکرمو سرُ رو تن بــــاد نمیدم
یه شاهی هم به دلـــم چون یادت افتاد نمیدم
دیگه هیچ وقت گلای عشقــــــمونو آب نمیدم
به تو یک بوسه خالی حتی توو خواب نمیدم
دیگه هیچ وقت اشکمو من با غمت تاب نمیدم
گونه زرد رخم رو دست سرخاب نمیدم
دیگه هیچ وقت به سرم عشق تو رو راه نمیدم
حرفای بی کسی مو، حتی به یک چاه نمیگم
دیگه هیچ وقت به دلــــــم فرصت فریاد نمیدم
قصه عاشقی رو من به کـــــــــسی یاد نمیدم

دیشب ندیدی که چه محشرکردم
با اشک تموم کوچه رو تر کردم
دیشب که سکوت دق مرگم میکرد
وابستگیم رو به تو عادت کردم.

من بازی روز گار را نمی فهمم...
من تو را دوست دارم...
تو دیگری را.....
و دیگری تو را...

خدا كنه يه بار ديگه لحظه هارو مرور كنه از
توي باغ خاطره يه بار ديگه عبور كنه خدا
كنه يادش بياد
كجاي دفترش بودم يادش بياد تو باغ دل من گل
پرپرش بودم اومدنش ساده نبود كه رفتنش ساده
باشه

معلــــــــــــــــم گفت الف
گفتم او
معلــــــــــــــــم گفت ب:
گفتم با او
معلـــــــــــــــم گفت پ:
گفتم پيش او
معلـــــــــــــــــــم گفت ج:
خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايي
گفت:ديــــــــــــــــگر بس است

بیا... بیا... بیا...
لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسِ جاده ی به تو رسیدن
همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده
ولی یه تپش دل من از غمت جدا نبوده
بیـــــــــا... بیـــــــــا... بیــــــــــا...
یه روز چشاتو وا کنی میبینی من تموم شدم
میبینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم
اگه یه روزو روزگار پیش خودت باز بشینی
تمومه این روزارو جلوی چشات باز میبینی
بیـــــــــا...بیــــــــــــا...بیـــــــــا...
چقد ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم
کاش اون روزا میمُردمو اینجور اینو میفهمیدم
دیگه برام نمیمونی تو چشات اینو میخونم
چقد دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم
بیــــــــــا...بیــــــــــا...بیـــــــــا...

حق چشای من نبود محکوم گریه واسه تو
داغ نبودنت به دلم...آخ چی بگم برای تو
چطور دلت اومد بری؟! این التماسام کم بودن؟؟؟
یا این دستای عاجز من لایق خواهش نبودن؟!
بغض صدامو نشنیدی وقتی بهت گفتم نرو؟!؟
گذشتی و تو بی خیال بستی به روم هرچیزی رو
هرچی بدی کردی به من،دلم نیومد که برم
خوب میدونم که نمیای اما هنوز چشم به راهم.

گاهی اوقات اینقدر طرف مقابلت رو دوست داری که نمیتونی علاقتو به
زبون بیاری این موقع است که فقط دلت میخواد تو چشاش زل بزنی تا شاید
از نگاهت راز دلت رو بخونه

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ
دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ
چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ
اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ
آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ
گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره
اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام
عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه
اینو باور کن که
دوستت دارم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
یه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم یه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مياد وقتي كه بارون ميزنه
اي كاش منم تو آسمون یه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نميدم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نميدم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني كرگ گلاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

گاه يه لبخند اونقدر عميق ميشه که گريه ميکنم.
گاه يه نغمه اون قدر دست نيافتنيه که با اون زندگي ميکنم.
گاه يه نگاه اون چنان سنگينه که چشام رهاش نميکنن.
گاه يه عشق اون قدر ماندگاره که فراموشش نميکنم.

ميدوني چرامن با ديوار رفيق شدم ؟
اخه اگر يك روز بياد كه ديگه هيچ كسي نبود كه روي شونش گريه كني
مي توني به ديوار پناه ببري اگر ديوار از زيرت شونه خالي كرد
روي سرت خراب مي شه ديگه نياز نداري گريه كني
چون بقيه واست گريه ميكنن

دل شکسته.....
نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع
میکرد بهش گفتم کمک می خوای؟گفت: نه
گفتم خسته میشی بذار کمکت کنم .
گفت:نه خودم جمع می کنم . گفتم حالا تیکه های چی هست؟
بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟ نگاه معنی داری کرد
و گفت قلبم این تیکه های قلب منه که شکسته ...
خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت:می دونی چیه رفیق؟
آدمای این دوره و زمونه دل داری بلد نیستن ،
وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری
هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش،
می خوام تیکه هاش رو بسپارم دست صاحب اصلیش اون دلداری
خوب بلده می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب بشه
آخه میدونی گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره گفتو
تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش ازم دور شد و
من توی این فکرد که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم.....
دلم می خواست بهش بگم خب چرا قلبتو می سپری دست هر کسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم ..برگشت و گفت : رفیق دلم رو به
دست هر کسی نسپردم اون واسه من هرکسی نبود من برای اون
هر کسی بودم. گفت اینبار رفت سمت دریا،سهمش از تنهاییهاش
دریایی بود که راز دلش بود.

گریه کن قشنگ من ......
گریه کن زودی غمات میرن از یاد....
اینطوری سبک میشی روزای خوب یادت میاد
گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم
گریه کن به خدا سخته میدونم
گریه کن که حالا ها باید از هم جدا باشیم
آخه دنیا نمی خواد که من و تو تنها باشیم
گریه کن تا آسمون گریه کنه
خدا از گریه ما گریه کنه
گریه کن بذار اشکات بریزن
دونه هاش خیلی قشنگن می بینم
گریه کن بذار به پای بهونه آخه اشکات واسه موندن لازمه
گریه کن با چشمای مهربونت.

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم،حیف غصه هایی که خوردم
چون ازت خبر نداشتم،بعضیها وارد زندگی ما میشن خیلی سریع میرن،
بعضیها برای مدتی میمونن و روی قلب ما ردپا میذازن و ما دیگه هیچ موقع
همون که بودیم نیستیم تو منو مثل خاطره ای فراموش و من تو رو مثل
خاطره هایی به یاد سپردم،آخه این رسم توست که خاطرها رو فراموش کنی ولی
من عادت کردم که به اونا دل ببندم و باهاشون زندگی کنم.

سرنوشت، ننوشت ...
گر نوشت، بد نوشت .....
اما باور کن : سرنوشت را نميتوان از سر نوشت

تا دیر نشده " خدانگهدار "...
من خواستم دوستت بدارم
تو خواستي نابودم کني
من نتوانستم .. تو توانستي
کدام يک از ما بيگناه تر بود؟!!....

نگاه گرم تو یه عمر امتحانم بود
قبول می کنم ...آری!...
بد امتحان دادم!...

اون رفت...من خودم اونو از دست دادم...
ولی بعد از رفتنش بود که احساس کردم
دیگه هیچکس رو نمی تونم واقعا دوست داشته باشم...
ای تمام باور من رفتن تو باورم نیست!!

یادش بخیر آنکه دیگر یاد ما نکرد
رفت و نگاه دیگر هم به ما نکرد
عشق و خیالش را در دل پنهان ساختیم
ولی چه سود رفت و حتی یاد ما نکرد.

اگه میدونستی قطره ی بارون وقت دور شدن
از ابر چه حسی داشت،اگه میدونستی یه بندر
وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه،اگه میدونستی
درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه
اگه میدونستی که رفتنت چه آتیشی به جونم کشید
اون وقت این قدر راحت نمی گفتی « خداحافظ»

تا حالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟؟
تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟
دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟؟؟
تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟
بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟
تا حالا شده .....

ولنتاین مبارک

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تولدم وتولد وبلا گم مبارک

سلام به همه گلهای نازنین.می خواستم بگم 
جشن تولدخودمو و تولد وبلاگم هست
ولی امسال برام شیرین تره چون 
گلهای نازی مثل شما را پیدا کردم
از صمیم قلبم براتون بهترین هارو آرزو می کنم
مرسی از مهرومحبت همگی

این متن دوستم برام پیام تبریک فرستاده از دلم نیومد نزنمش

توی شب تولدت دلمو هدیه میکنم
واسه ی آرامش تو به دوریت عادت میکنم
با تولدت منت برسر تقویم ها گذاشتی 
زمستان را خجالت دادی
بهمن ماه را سرافراز و سربلند کردی
پنجمین روز آن را تا ابد شرمنده ی خود کردی
باقیه ی روزها را شرمنده ی آن روز کردی
حسرت رو به دل گذاشتی
لبخند زدی و آسمون آبی شد 
شب های قشنگ بهمن ماه مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیباییت تا آخر
عمر غرق بی تابی شد


دنیا رو بد ساختند.....
کسیو که دوست داری تو رو دوست نداره.
کسی که تو رو دوست داره،تو دوسش نداری
اما کسی که تو دوسش داری و اون هم تو رو دوست داره
به رسم و آیین هیچوقت به هم نمیرسین
و این رنجه...............
زندگی یعنی این...............
همیشه اینگونه بوده کسیو که خیلی دوست داری زود از دست میدی
پیش از اینکه خوب نگاش کنی. مثل پرنده ای زیبا بال میگیره و دور میشه.
هنوز بعضی از حرفاتو به اون نگفته بودی.هنوز همه لبخندهای خودتو به اون
نشون نداده بودی. همیشه اینگونه بوده ست. کسی رو که از دیدنش سیر نشدی
زود از دنیای تو میره. وقتی به خودت میای که حتی ردی از اون تو خیابون
نیست.

من و تو ما بودیم،همراه و هم نگاه
هم بغض و هم صدا،هم پا و پا به راه...
تو اما دلت با من نبود! در میان آن همه علاقه
رفتن سهم ساده من شد! برگرد و دستمو بگیر!
میخواهم در کنار تو، بر برگهای عمر ناتمامم بنویسم:
آبی ترین آبی دنیا، همین آسمان خاکستری ، خانه من است.
روز اول گل سرخي برام آوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم
روز دوم گل زردي برام آوردي گفتي دوستت ندارم
روز سوم گل سفيدي برام آوردي و سر قبرم گذاشتي
وگفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.

براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی .
آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونوازیاد میبرن ولی یه نوشته
به این سادگیها پاک شدنی نیست.
اگرچه پاره کردن یک کاغذ ازشکستن یک قلب هم ساده تره...
ولی بنویس...

درتنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
دربي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
درحال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سردوتلخت گريه كردم
در حين دويدن دركوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه
به ياد لحظه هايي كه بودي واكنون نيستي ايستادم وآرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم.....
به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم.

نگو که نميدونستي... خودت التماس دستامو ديده بودي...
خودت اشکاي چشامو ديده بودي...
خودت خوب ميدونستي که چقدر دوستت دارم...
خودت خوب ميدونستي که عاشقانه قلبتو مي پرستم...
نگو که نمیدونستي...
دلم مي خواست وقتيکه داشتي میرفتي يه لحظه برمي گشتي
و حداقل يه نگا تو چشام مي کردي...
نميگم برنگشتي... چرا ! برگشتي...
نگامو ديدي... چشامو ديدي...
قطره هاي اشکو که تو چشام حلقه زده بود ديدي...
لبامو که از شدت بغض مي لرزيد ديدي...
التماسمو ديدي... احساسمو فهميدي...
نگو که نميدونستي...
خودت خوب ميدونستي که چقدر دوستت دارم...
اما رفتي...دلم مي خواست مي تونستم کاري کنم که بموني...
اما تو رفتي......

اون رفت...من خودم اونو از دست دادم...
ولی بعد از رفتنش بود که احساس کردم
دیگه هیچکس رو نمی تونم واقعا دوست داشته باشم...
ای تمام باور من رفتن تو باورم نیست!!!

نگاه گرم تو یه عمر امتحانم بود
قبول می کنم ...آری!...بد امتحان دادم!...
تقدیم به عشقم :
از خدا خواستمت...نه از خودت...
اگه یه روزی تورو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم
چون خودش تورو داد
و خودشم گرفته...
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...
ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه.

چه زود گذشت....
چه زود گذشت برای هم بودن و برای هم سوختن
چه زود داستانت از درخشش نوازش به تیرگی
بی مهری عادت کرد
از جلوه بودنت را نشانم داد
چه زود کوچه باغهای خاطرات را فراموش کردی
چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد
چه زود در بیشه ی تو آهوی سرگردانی که به تو پناه
آورده بود رانده شد
چه زود همراهی مان گذشت
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان چه زود گذشت....
آيا اين تقدير من است؟!!..
تا روزها در جاده دلتنگي بنشینم و
افسوس دوري تو را بخورم.......
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند!..
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي.
افسوس كه سرنوشت براي ماجدايي را رقم زده !!
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي !
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما...
اما خوشبختي من درباتوبودن بود..
افسوس كه خوشي ها تمام شد....
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد....
اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم !...
من و تو دوخط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد تا
دو سرما عاشقانه به هم برساند و تا آخراين دنيا
موازي خواهيم ماند ...
لعنت به اين دنيا ...
قمار عشق
پشت میز قمار، دلهره ی عجیبی داشتم، برگی حکم داشتم
و دیگر هرچه بود ضعیف بود و پایین.
بازی شروع شد، حاکم او بودو من محکوم.
همه برگهایم رفتندو سه برگ بیش نماند.
برگی از جنس وفا رو کرد، من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد.
عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم
سیاهش.زندگی حکم پایین من بود و... باختم.
از تموم دنيا و دار و ندارش
شونه هاتو کم دارم واسه بارش
زخمي خنجر زهر آگين يارم
تو که تازه اومدي تنها نذارم
به چشام خوب خيره شو ببين چه پيرن
منو درياب خوب من دارم مي ميرم
ديگه حتي نايي نيست براي گفتن
خيلي وقته تو سکوت غم اسيرم
يک لحظه خوبي به من بده
از من بگير روح و تنم
براي يک لحظه خوشي
به هر دري در ميزنم
برگردون عمر رفته رو
حتي واسه يه ثانيه
دلخوش کنم حتي دو روز
از من مگه چي باقيه؟
غربتم رو آشنايي کن بهارم
روزامو درياب عزيز دور شد قطارم
تنها يک ثانيه عاشقي به جز اين
هيچ توقعي از اين روزا ندارم
آدما از آدما زود سير ميشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميذارن
آدما آدمو تنها ميذارن
منو ديگه نميخواي خوب ميدونم
تو کتاب دلت اينو ميخونم
يادته اون عشق رسوا يادته؟
اونهمه ديوونگي ها يادته؟
تو ميگفتي که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه
آدما آخ آدماي روزگار
چي مي مونه از شماها يادگار؟
ديگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دورو خسته شدم
نميخواي بموني توي اين خونه
چشم تو دنبال چشماي اونه
همه حرفاي تو يک بهونه ست
اون جهنمي که ميگن اين خونه ست
از زندگي از اينهمه تکرار خسته ام
از هاي و هوي کوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هرکه و هرکار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
دل مرده سوي خانه ، تن ِ خسته مي کشم
آه کزين حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود که بي شکيبم و بي يار خسته ام ...
وای مثل اینکه خیلی دیر کردم؟ ببخشید نمی خواستم دوستای گلمو نگران کنم.اصلا فکرشو
نمیکردم که کسی نگران من باشه.اما حالا فهمیدم که تو اطراف این سرزمین دوستای نازی
دارم که نگران قلبهای کوچیک تبدارن.
می خوام واست حرف بزنم واسه تو خواننده ی ناشناسی که میدونم منو میشناسی.
ميدونم که ميدوني ،منم ميشناسمت! ميدوني واسه چي ميشناسمت؟؟؟
واسه درد،واسه غم،واسه قصه هات،واسه اون گريه هاي شبونت،واسه اون لحظاتي
که ميري يه گوشه ي دنج ،بدورازآدما سرتوميذاري رو زانوهاتوآروم آروم مث من
اشک ميريزي .ميخوام ازتوبنويسم .چون درد من و تو مث همه.خيلي بهت نزديکم
نزديکترازهمه شايد بگي فاصله زياده بين من وتو.آره ميدونم حق با تويه اينقد فاصله
بين من و تو زياده که حتي اين فاصله ها هم دارن فرياد ميکنن ،ازفاصله اي که بين
ما گذاشتن.
ناشناس...!
اگه احتیاج به یه همدرد داشتی ... دل من ماله تو.
ناشناس من دوســــتت دارم که این وبلاگو واسه دل شکسته ی تو زدم تا به حرفای
دلت گوش بدم.نميتوني قبولش کني ميدونم ميگي اوني رو که دوست داشتم رفت،پس
تو که اينقد دوري و نميشناسمت چه طوري بايد دوست داشتنت رو باور کنم ...
اما قسم به سادگيم که حقيقته ...
يه دنيا درد داري،يه دنيا حرف که ميدونم دلت ميخواد ازته دل فرياد بزني،اما خودتو
هم ميدوني کسي نيست گوش کنه.
ناشناس...! خیلی ها، خيلي ها خيلي چيزها ميگن،
گفتن و خواهند گفت، خيلي ها ميگن اين کارو کن يا اون کارو. خيلي ها مسخره ات
ميکنن،خيلي هاهم به عشق پاک ومقدس توحسودي می کنن.اينها رو من دارم مينويسم
براي تو. ميخوام اززبون توبنويسم ميخوام ازچيزي بنويسم که تو،خيلي وقته محکوم
به نگفتنش کردي ميخوام همراه با توفرياد بزنم ،ميخوام ازاين فاصله ها شکايت کنم
فاصله ............!
هر وقت اسم فاصله مياد،همه فکر ميکنن مقياسش با متر و کيلومتره ،
ولي ناشناس...!
ميدونم که توميدوني فاصله براي من يعني چي...؟؟ فاصله براي مايعني آخرفاصله ها
چيزي که هيچ چيز نميتونه اونو بسنجه .
ناشناس...!
دوست دارم واست ديوار باشم يه ديوارواسه اون کسي که خسته اس و يه جايي ميخواد
واسه تکيه دادن. نميخوام ديواري باشم که بهونه ي جداييهاست نميخوام برات ديواري
بشم که ازيه سد محکمتره ميدونم که يه عالمه درد وغم داري .
آشناي غريبه...!
دوست دارم وقتي که خيلي دلت گرفته روي اين ديوارهرچي دلت ميخواد بنويسي
نترس از تمام شدن ديوار. من هستم تا وقتي تو باشي پس بنويس برام..
براي من نه! پس بنويس از خودت،براي خودت...
بيا ما نگهباني براي دوست داشتن باشيم، بيا کمکم کن تا فرياد ما به
گوش همه برسه.![]()
دیــره دیگه دیـــــــــــــــــــــــره ..................
اونکه می خوامش داره میـــــــــــــــــــــــــره.........
ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمیکردم نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمی کردم کم بیارم
فکر نمی کردم اینقده راحت قلبمو پیشش جا بذارم
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
دیــــــــــــــــــــــــــــــــــره دیگه دیره. اونکه می خواستم داره میره![]()
این شعرو اون بهم تقدیم کرده بود حالا هم که رفته من این شعرو
بهش تقدیم می کنم.![]()

یادمه بچه که بودم همیشه تهِ مدادی که باهاش مشقامو می نوشتم یه
پاک کن داشت که باهاش غلطای مشقمو پاک می کردم.....
کاش تهِ مداد زندگی ما هم یه پاک کن داشت تا می تونستیم
غلطاشو پاک کنیم و درستاشو بنویسیم.
کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد
تا که هر بی سروپایی نشود یار کسی
تو اگر میدانستی که چه زجری دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
ز منه خسته نمی پرسیدی دوست چرا تنهایی؟؟؟
اینو بدونید.............زخم شمشیر رفیق درمون نمیشه!!!
میدونی سخت ترین روز چه روزیه؟ روزی که قلب هایی که برای هم
می تپیدن از هم جدا بشن دل هایی که محرم هم بودن محرم دل کسی
دیگربشن!
می دونی چرا وقتی گريه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت
قبل از اينکه از مجرای چشم سرازير بشه يه سری به قلبت می زنه .
بعد قلبت که خيلی داغه حرارتشو می ده به اشکات واشکات گرم
می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.
اينجوريه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...
يه روز دلم گرفته بود. رفتم كنار دريا! يه ماهي رو ديدم.
صداش زدم! گفتم ماهي جون: شوري دريا از چيه؟
گفت از تمام اشكهائيه كه موقع تولد عشق تا حالا ريخته شده!
گفتم تلخي دريا مال چيه؟ گفت از لحظه هاي تلخيه كه آدمهاي
زيادي عشقشونو از دست دادن! گفتم دريا تلختر از اين هم ميشه؟
گفت: اونقدر كه ماهيا همه مي ميرند.
زندگي قشنگه به شرطي كه هميشه در كنار اونكسي باشي كه
عشقو تو دلت كاشت ! اشك وقتي زيباست كه از چشات بوي
عشق بيرون بياد ! غروب وقتي قشنگه كه تو غربت
شاهدش نباشي. قدم زدن تو روزاي پاييزي وقتي قشنگه كه در
كنار سايه ي تو يه سايه ي ديگه باشه! و مرگ وقتي لذت داره
كه از عشق به اون هيچوقت سيراب نشده باشي.
اون رفت...... خیلی راحت تر از اونی که فکرشو میکرد،
یادم میاد یه روز بهم گفت:بدون من میمیره،
اما حالا.....
کو؟ کجاست؟ کو اونی که می گفت بدون من میمیره؟
میدونی چیه؟ دلم واسه خودم خیلی می سوزه، وقتی یادم
میاد چه جوری حاضر بودم جونمو براش بدم،
حتی قطره های اشکمو ندید. همون اشکایی که هر موقع از
چشمام جاری می شد ، می گفت: وقتی گریه می کنی و این
اشکارو گونه هات می لغزه،انگار آسمون رو سرم خراب
میشه ، اما چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام گذشت و
هیچ اعتنایی نکرد. ولی حیف اشکام، آخه خودم اونو توی
اشکام دیدم و میدونم اگه از چشمام بیفته دیگه نمی بینمش.
پس اشکامو تو یه تنگ بلور پیش خودم نگه میدارم تا
اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ بلور و نشونش بدم
و بگم: بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکارو
واسه تو ریختم.واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن
حتی یه قطره اش رو نداشتی.
بی خيال شوتـــو عزیزم ، قلب من صـدا نداره
زيــر خـــاک کردن مــــن به خــدا نگا نداره
می دونم تو اون دل تـو پر مکره ، پـــر حيلـه
با خودت ميگفتی هر شب کی ميشه که اون بميره
خــــاک اول و تــو ریختی رو چشمای سياهم
گفتی کــور شو تا نبينی که من آغوش گنــاهم
مشت دومم تو ريختی ، از همون خـاک برهنــه
روی اين تن کفن پوش ، که بشه سوژه ی خنده
حالا من زير يه مشت خاک سرد تــوی قبــرم
برو خوش باش که ديگه من واسه هميشه مُــردم
وحشت شبای اول تـــوی اين مقبــره ی سرد
کمتر از اون شبی بود که دروغ تــو داغـونم کرد
امروزه بهار عشقم ، آخه هفــت روز گذشتــه
اين همون فصل شکفتن ، ماه مــا ، ارديبـــهشته
اومدی تو سر قبرم با يه مشت گــلای وحشی
خنديدی گفتی که هرگز تو منـو دوســم نداشتی
پا شدی آهسته رفتی ، خنديدی گفتی که ساده
اين گلا برای تو نيست می دمش به عشقــی تازه
لعنتی نخند به عشقم که تنم تـو قبــر می لرزه
بي وفاي من ، روزها بملاقات تو مي آيم .
سر كوچه به انتظار تو مي ايستم، در گوشه هاي تاريك،در پشت درختان سر سبز كمين مي كنم .
شايد از راه باز آيي و چشمهاي قشنگ تو مرا نوازش دهد .
راستي كه اين انتظارها ، چقدر تلخ و نا گوار است
با همه اينها اين ياد بودهاي دير گذر را بخاطر تو دوست مي دارم و از تلخي انتظار لذت مي برم.چون گريه هاي
نيمه شب از آن محفوظ مي شوم.
دلم مي خواست بجاي آن جوي روشن و شفاف آب مي بودم كه صورت خود را در آن مي شويي و يا آن درختي كه
مستانه و با ذوقي كودكانه براي گزفتن شا خه هاي آن به هوا مي پري تا بدان بياويزي و از شاخه هاي آن بالا ب
روي و يا آن جنگلي بودم كه در آن مخفي مي شوي تا بر لبانت بوسه زنم .
ايكاش من و تو بر وري سبزه ها مي غلطيديدم ، و زير نوازشهاي مهتاب مي شستيم و اشكهايمان را بهم مخلوط
مي كرديم ، آنگاه بگوش تو سرود محبت مي خواندم و با اشك شوق چهر ه گل را مي شستيم .
محبوب من ،از تو دورم و هميشه در قلب مني
.بي توام ، گوييا تو هميشه با مني
گوييا هيچ وقت با من نبودي

عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثله بهشته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
آبجی جون دوست دارم تولدت مبارک
تولدت مبارک
عزیزم روزی که به دنیا اومدی از آسمون بارون می بارید
ولی هوا ابری نبود،فهمیدم که فرشته ها بودن که گریه میکردن
چون یکی از اونا کم شده بود.

وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي,
وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من,
هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي![]()

عشق فراموش کردن نیست،بلکه بخشیدن است.
عشق گوش دادن نیست،بلکه درک کردن است.
عشق دیدن نیست،بلکه احساس کردن است.
عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست
بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است.
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی
نمی تونی دوریشو تحمل کنی،نمی تونی بهش بگی دوستش داری،
نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری،
واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن.
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و
عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.
مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.
برو از یاد من برو، برو از پیش من برو
برو من نمی خوام دیگه تو رو
برو دوست ندارم دیگه تو رو
برو قسم نمی خورم تو رو
برو نفرین نمی کنم تو رو
برو گریه نکن واسم ، برو دلمو شکستی برو
دلت نسوزه برو ،برو تنهام بذار برو
گفتی که سیر شدی از من ،همون بهتره بذار برو
گفتی که عاشق نبودی ،همون بهتر عاشق
نشدی کاری کردی که دلم نمی خواد ببره
اسم تو رواگه منو دوست نداری چرا سر
به سرم میذاری اگه عاشقم نبودی چرا
پا روی قلبم میذاری دلت نسوزه برو،
برو تنهام بذار بروکاری کردی که دلم
نمی خواد ببره اسم تو رو
برو سر به سرم نذار برو پا روی قلبم نذار
برو از تو بریدم برو دیونم کردی برو
سوختم و ساختم به پات همه هستیمو دادم
برات حتی نمردی برام تا که منم بمیرم برات
خستمو خستم از تو ،من که دلمو نبستم به تو
خودت می خواستی بری همون بهتر بذار برو
با خودت فکر کن که تنها باشی
بادیدنش یه حس خوبی بهت دست بده
با دیدنش فکر کنی که دیگه تنها نیستی
باهاش راه بری
دستشو تو دستات فشار بدی
تو چشاش زل بزنی
سرتو بزاری رو شونه هاش
زار زار گریه کنی
که شبا نتونی از فکرش بخوابی
که داره زیر اشکات خیس می شه
وقتی که میرفتیم با پای پیاده،
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه... هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده .
تو بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره .
گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم گریه هاتم دیگه برام فایده نداره.
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمیکردم اینجوری
عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه میمردم
دوسم نداشتی غُصه می خوردم آخرش دل تو رو بردم.
گفتی منو می خوای چه کار تنها برو هرجا می خوای، برو.
واسه تو میمردم ،غُصتو می خوردم یواشکی عکستو با خودم
می بردم تا صبح میشستم کنار عکست،بیدار می موندم غصتو
می خوردم دیدی دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر
نمی کردم اینجوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم.
اما من واسه تو میمردم دوسم نداشتی غُصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم ....
بياراده متولد ميشويم. بياختيار زندگي ميكنيم. بدون اينكه بخواهيم ميميريم. داريم
زندگي مي كنيم و نميتونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه
دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه ميرويم خاطرمان در
ذهنها و خاطرها ماندگار شود
دنيا به مثال کوزه اي زرين است
اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از
برم مشتاق ديدارم هنوزشمع سوزان توام اين گونه خاموشم نکن
از کنارت ميروم اما فراموشم نکن.............
هرگاه دفترمحبت راورق زدی ،هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا
احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای
یک باردر گوشه ای از ذهن خود نه به زبان، بلکه از ته قلب خود بگو : یادش
بخیر.....

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است
که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما
خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا
خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را
در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.
عشق مدد كن كه به سامان برسيم ...
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من ...
يا هردو بميريم و به پايان برسيم.
اگه خواستی بشینی پای هفت سین
دعا کن هیچ دلی نباشه غمگین

با آرزوي 12 ماه شادی، 52 هفته خنده، 365 روز سلامتی، 8760
ساعت عشق، 525600 دقيقه برکت، 3153000 ثانيه دوستی
( سال نو مبارک فکر کنم اولی نفر بودم که تبريک گفتم )
اميدوارم سال خوبی داشته باشی!
سال 86 مبارک!!
سلام می بینین آخرین روزای اسفند رو هم داریم می گذرونیم چند روز دیگه عیده،
فروردین و با هم شروع می کنیم بازم شروع یه سال دیگه...........
من قدر تموم لحظاتمو دونستم،امیدوارم شما هم همینطور باشین.
روزها و لحظه ها همین طور سپری میشه و فقط خاطره است که می مونه،
خاطره ای که با یاد آوریشون خیلی وقتا میگیم یـــادش بخیــــــــــــــــــر!
این یادش بخیر خیلی ارزش داره.آدم هروقت اینو نمیگه.....
یه روز که آدم میشینه و میبینه چندتا از این یادش بخیرها رو داشته....
یــــــــــــــــاد تمـــــــــــــــومشــــــــون بخیـــــــــــــــــر.
امیدوارم که همیشه لبخند تو لباتون بشینه،
خدایـــــــــــا در مقابل تموم خــــــوبیـــــــات چی دارم که تقدیمت کنم؟؟؟
همین که منو لایق میدونی و به حرفام گوش میدی افتخار می کنم.
فقط می تونم بگم دوســــــــت دارم.
خدا جونم اگه تو چیزی بخوای هیچ کس نمی تونه جلوشو بگیره
تو نیستی هفت سینم چیدن نداره میگن عیده ولی دیدن نداره،ببین قلبم شکست
اما نترسی ترقه بازی ترسیدن نداره،یکی خواستش دل و چیزی نگفتم،دل خاکی
که دزدیدن نداره،این دیوونه رو باز امتحان کن ولی عاشق که سنجیدن نداره
میگی شاید که خوابم رو ببینی،چشای خیس که خوابیدن نداره،
میگم چشم تو باشه قبله من؟ میگی چش که پرستیدن نداره.
هوای چشم امشب ابره ابره،لیکن نای باریدن نداره.![]()
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمیدونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمیدونست
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هرکسی که می خواد اونو باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزمو اون یه جایی توی بهاره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هرکسی رو که تک نشون بدی میگه کمه
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش میگیره
اینارو دلم میگه، میگه بعدش میمیره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمیذارم
ولی نه، دروغه، من هنوز دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو، چشمامو، سرم
تا مثه تو قصه ها از یادم اونو ببرم
ولی دست عاقلتره مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سرم، چشمام ،الکی..............
درخت را به نام برگ، بهار را به نام گل، ستاره را به نام
نور، كوه را به نام سنگ، دل شكفته ي مرا به نام عشق،
عشق را به نام درد.
مرا به نام كوچكم صدا بزن
داشتیم تو جاده می رفتیم که چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته
بود: دوست داشتن دل می خواد نه دلیل....
بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند
میدونی که؟؟؟
هروقت می بینمت و می بینم که مال من نیستی،آروم میرم یه گوشه ی همون
حیاط میشینم و گریه می کنم...........اما حیف که تو حتی اینو نمیدونی که
بعد تو دل من لحظه هایی شاد نشد.
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو
برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه
تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست
داشتن رو داره
هروقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو
چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه
سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه
سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره.
همه ارزش شنیدن جمله ی دوست
دارم را دارند اما همه جرات گفتن
جمله ی دوست دارم را ندارند
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست
پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من
چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي
پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد
ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام
برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب
چشماي من باش...!
وقتی ستاره من می خواست به وجود بیاد
نوری که خدا به ستاره ها میداد تموم شد
عوضش به ستاره ی من تاریکی مطلق بخشید.
وقتی خدای آسمون بنده هاش رو می آفرید
برای هرکسی یه جور سرنوشت رو چید
با جوهر طلایی برای هر کس نوشت
وقتی نوبت به من رسید نوک بلوری قلم شکست
کفتر پر طلایی پرید خدا از مرغ غم یه پر گرفت
با جوهر سیاهیها که رنگی جز غمها نداشت.
به روی پیشونیم نوشت:
« غصه ی تلخ سرنوشت »

آنکه هر روز هوس سوختن ما میکرد..............
کاش امروز بود تماشا میکرد.
دروغ گفتی دوسم داری
وقتی گفتی تا آخر دنیا باهاتم تازه فهمیدم چرا دنیا دو روزه........
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت
بشکنی و اونوقت آروم زیر لبت بگویی: گل من باغچه ی نو مبارک.
یه نصیحت:مواظب خودت باش.......!
یه خواهش: اصلا عوض نشو........!
یه آرزو: فراموشم نکن.......!
یه دروغ:دوستت ندارم.......!
یه حقیقت:دلم برات تنگ شده......!
و یه رویا:تو رو داشتن.
خیلی سخته
خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...
خیلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبریک بگن،جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای...
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی،بعد بفهمی دوست نداره...
خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه :نمی خوامت.
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون یادته؟
چشممون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا یادته؟
گفتی ما باید جدا شیم یادته؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته؟
یه دفعه ازم بریدی یادته ؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟
خب منم راستشو گفتم زندگیمو،
ازم نپرسید چراگریه کردورفت.
اما نمی دونست اون خودش زندگیمه..........
گفتم که دوستت دارم گفت چندتا؟
دستامو بالاآوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم
اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود.

آرزو
آرزو دارم که تو همیشه یه لبخند قشنگ رو لبهاي من باشي
تا ديگران نفهمن که من چقدر غمگينم.
آرزوی تو
روزی ازم پرسید: بزرگترین آرزوی تو چیست؟ گفتم: تحقق یافتن آرزوی تو...
اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی از من بود.
چه تلخ حس تنهایی
همه چیز و هیچ چیز...............
من و اتاق.............
چه تلخه ، حس تنهایی
دیروز فریاد زدی دوستت دارم
گفتم نمی شنوم،گفتم بلندتر،
فردا به آرامی گفتی دوستت ندارم،
گفتم هیس! چرا فریاد می زنی.
واسه گلی خاک گلدون شو که اگه به خورشیدم رسید یادش باشه
چه طوری رسیده به این همه عظمت، درسته گل خوب؟؟؟؟
اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب،چون هردوتاشون
زودگذرن،براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی.
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري
من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .
توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم.
یکی بو د یکی نبود
اونکه بود تو بودی ، اونکه تو قلب تو نبودمن بودم...
یکی داشت یکی نداشت
اون که داشت تو بودی اونکه جز تو کسی رونداشت من بودم ...
یکی خواست یکی نخواست
اونکه خواست تو بودی اونکه نخواست از تو جدا بشه من بودم...
یکی گفت یکی نگفت
اونکه گفت توبودی اونکه دوست دارم روجز تو به هیچکی نگفت
من بودم.......
یکی رفت یکی نرفت
اونکه رفت تو بودی اونکه بجز تو دنبال هیچکس نرفت من بودم...
تمنا کردم
من تمنا کردم که تو با من باشی،
تو به من گفتی :هرگز!هرگز!
پاسخی سخت و درشت،
منو این غصه ی هرگز کشت.............
چقدر سخته
چقدرسخته تو چشمای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی
وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوستش داری،
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه غرورت له شده،
چقدر سخته که تو خیالاتت ساعتها باهاش حرف بزنی،
ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی،
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه،
اما مجبور باشی لبخند بزنی تا نفهمه هنوز دوستش داری.
زیبا ترین گل
زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد.
با وفاترین دوست به مرورزمان بی وفا شد.
این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است و این
بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.
ولنتاین مبارک بچه ها

در صده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سِپَندارمَذگان» یا «اِسفَندارمَذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سِپََندارمَذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
چشم هايش را بست رويه پلک هايش نوشته بود: معرفت ندارم.
چشمهايش را باز کرد دوباره عاشقش شدم.
شکستي خورد و آمد تا بماند ولي من رفته بودم او ضرر کرد.
دوست دارم داد بزنم
منو عاشق
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ![]()
چرا از خدا نمیخوای که تو رو انسان کنه؟؟؟
سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان باشم.
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و
اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس
شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري![]()
به هم كه مي رسيم 3 نفريم:
من و تو و بوسه
از هم كه جدا مي شويم 4 نفريم:
تو و تنهايي ,من و عذاب![]()
دل تخته سیاه نیست که هر کس خواست اسمش را
روی آن بنویسد و هر گاه خواست آنرا پاک کند![]()
بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر
از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني
، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه
سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم![]()
ميري و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم بي تو يک عمر فرصت براي
گريستن دارم اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست![]()
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم.
چون دنيا يه روز تموم ميشه. .
نميخوام بگم که مثل
گلي. .
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه.
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر
ستاره اس.
. چون شب هم بالاخره تموم ميشه..
. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي.
چون اب که هميشه پاک نميمونه..
. نميخوام بگم که دوستت دارم. .
.. چون منکه اصلا دوستت
ندارم.
بلکه من عاشقتم تقديم به تنها ترينم![]()
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه
به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو غ
دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك
مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي.
تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی یاره...تا فریاد نزنی کسی به
طرفت بر نمی گرده...تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...تا قصد
رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد...وقتی نمیری کسی تو رو
نمی بخشه...

اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی.
شب داشتم توی خیابون های شهر عشق قدم میزدم،گذرم افتاد به قبرستان
عشق،خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود پیش خودم گفتم یعنی
این قدر قلب شکسته وجود داره؟ همین طورکه میرفتم متوجه یه دل شدم،
انگار تازه خاک شده بود،جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چندتا برگ افتاده
کنار قبر،نشستم و براش دعا کردم ،وقتی برگها رو کنار زدم دیدم اون دل
همون کسی بود که باعث شده بود:
دل من خیلی پیش ها بمیره.........
کو صدای خسته سازت آرش![]()
کو نوای درد بیدارت آرش![]()
امروز گرفتن عشقتو از قلبت![]()
روز دیگه روشنه آتیش زیر قلبت![]()
اگه عشقتو گرفتن یه خدا هست![]()
اگه قلبتو شکستن یه خدا هست
میدونم یه یار دیگه اون بالا هست![]()
که با من نمیشکنه عهدهایی که بست![]()
یادگار تو به من رنگ غروبه![]()
لحظه های با تو بودن ها چه خوبه![]()
نرو از پیشم نرو نذار بمیرم![]()
تو بذار تو خلوتت آروم بگیرم![]()
خوبه آشنایی مون باز برگرده![]()
کی گل آرزوتو پر پر کرده![]()
همه میگن از صدات بغض جدایی میباره![]()
نمی بینن اشکامو که از گدایی میباره![]()
بخدا بغض صدام از دوری یارم نیست![]()
بغض دیگست تو صدام قلب گرفتارم نیست.......![]()
تقديم به تمام كسانيكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم
دلشان مرحمي نداشت![]()
بگو بذار بره دیگه نیاد،بذار بره
بهش بگو دلت دیگه اونو نمی خواد،این حرف آخره
مگه شکستن دلش از غم تو بدتره
فکر نکن اگه بره دل تو میمیره؛فکر نکن
اگه بشکنه قلبتو آروم میگیره، فکر نکن
اون لیاقت فکر کردن و نداره ،فکر نکن
دیگه اون مال تو نیست،رفته
واسش اشکاتو نریز، بسه
دیگه دوستت نداره،اونی که دلش واسه ی تو نیست
میدونم یه روز اون دوباره میادش
که با تو بمونه ولی مگه دل من
بدیهایی که کرده به من میره از یادش
۱- مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما.
2- صفا فقط صفای مورچه که هروقت گریه کردهیچکس اشکشوندید.
3- رفیق فقط کلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش.
4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطرکرم بودنش به خاطرخاکی
بودنش.
5- یه رنگی فقط یه رنگی دیوارکه هرچی مرد ونا مرده بهش تکیه
میدن.
6- نا مردا رو خیلی دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص
نمی شن.
عشق ایستادن زیر بارون و خیس شدن با هم نیست
عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و
او هیچوقت نداند که چرا خیس نشد.
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود
و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به
اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .
بهم گفت: "متشکرم "
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم .
اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من
خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم.
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من
بياد" .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني
هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و
برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در
خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون
کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد
و من اين رو ميدونستم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز
فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه
رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من
توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با
همون لباس و با گريه و آروم گفت: تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ،اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که
"بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد.اما قبل از اينکه بره
رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش
ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره
دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست
که اون نوشته بود :"تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما
اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ،
ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما ....
من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ،
خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما
خجالتي تر و عاشق تر باشه.![]()
mikhastam ye matlabi ro behet begam valiii... aslan velesh kon... >>>>>>>>>>>>>>>>
bikhiyal / / / / / lotfan baghiyasho nakhoon =========================== =========================== ==================
==================goftam lotfan baghiyasho nakhoon chikar dari mikoniii????????? ================= ============= ====================
na kheyr mesle inke fozoolit nemizare ====!!!!!!!!!!az daste to !!!!!!!!!! ================== OK ========= ===========sheytoonit gol karde na
((( mikhastam begam kheyli ***((( DOOSET DARAM)))
میمیرم برات...................![]()
نمیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات
رفتی از برم . تو نمیدونستی که دلم بسته به سازه صدات
آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات
میمیرم برات.............
عاشقم هنوز............... نمی خواستی که بمونیو بسوزی به سازدلم
گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فردا برو خوشگلم
برو راهی نیست تا فردا آره خوشگلم
آره خوشگلم........
سفرت بخیر.
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
به یه دنیا نور...........
سفرت بخیر برو که شکستی ز من می تونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز غرور
تو بازم غرور...........
نمی خوام بیای............
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی
برو تو بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی................. ![]()

عشق مثله آبه می تونی توی دستت قایمش کنی.
اما آخرش یه روز دستتو باز میکنی می بینی نیست.
قطره قطره چکید و بدون اینکه بدونی دستت پر از خاطره شده....![]()
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه:
اولین بار وقتی به دنیات میاره....
دومین بار وقتی عاشقت میکنه....
سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره .تا بفهمی همش خواب بود و بس![]()
جا داره اینجا به متولدین بهمن تولدشونو تبریک بگم![]()
این شعر هم تقدیم به همتون![]()
با هفت تا آسمون پر از گل های یاس و میخک![]()
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک![]()
یه قلب ساده با یه حس بی قرار و کوچک![]()
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک.![]()

سلام بچه ها خوبین متاسفانه وبلاگ قبلیم حذف شد
وبلاگمو بمناسبت روز تولدم درست کردم.امیدوارم خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره.قربان شما تبسم![]()