بی خيال شوتـــو عزیزم ، قلب من صـدا نداره
زيــر خـــاک کردن مــــن به خــدا نگا نداره
می دونم تو اون دل تـو پر مکره ، پـــر حيلـه
با خودت ميگفتی هر شب کی ميشه که اون بميره
خــــاک اول و تــو ریختی رو چشمای سياهم
گفتی کــور شو تا نبينی که من آغوش گنــاهم
مشت دومم تو ريختی ، از همون خـاک برهنــه
روی اين تن کفن پوش ، که بشه سوژه ی خنده
حالا من زير يه مشت خاک سرد تــوی قبــرم
برو خوش باش که ديگه من واسه هميشه مُــردم
وحشت شبای اول تـــوی اين مقبــره ی سرد
کمتر از اون شبی بود که دروغ تــو داغـونم کرد
امروزه بهار عشقم ، آخه هفــت روز گذشتــه
اين همون فصل شکفتن ، ماه مــا ، ارديبـــهشته
اومدی تو سر قبرم با يه مشت گــلای وحشی
خنديدی گفتی که هرگز تو منـو دوســم نداشتی
پا شدی آهسته رفتی ، خنديدی گفتی که ساده
اين گلا برای تو نيست می دمش به عشقــی تازه
لعنتی نخند به عشقم که تنم تـو قبــر می لرزه