وای مثل اینکه خیلی دیر کردم؟ ببخشید نمی خواستم دوستای گلمو نگران کنم.اصلا فکرشو
نمیکردم که کسی نگران من باشه.اما حالا فهمیدم که تو اطراف این سرزمین دوستای نازی
دارم که نگران قلبهای کوچیک تبدارن.
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 17:58 توسط تبسم
|
من تبسم دختری از دیار بی کسی، 19 سال و چند روزی میشه که پا به این زمین خاکی گذاشتم..... من ساکن یکی از شهرهای قشنگ شمال(تالش) هستم. شهر خودمو خیلی دوست دارم و با تمومه دنیا عوضش نمی کنم.دفتری از خاطره های بد و خوب دارم که تو هر ورقش اشتباههات و عبرتهایی هست که سعی کردم ازشون درس بگیرم. دختر فوق العاده احساسی هستم ،همیشه سعی کردم بهترینها رو الگوی خودم کنم،از دروغ و دورویی متنفرم.من تو یکی از روزهای قشنگ زمستون چشمام به این دنیای خاکی باز شده، شاید به خاطر همین باشه که زمستونو خیلی دوست دارم. هدفم از ساختن این وبلاگ گفتن حرفهاییه که از ته دلم بیرون میاد،امیدوارم خوشتون بیاد.