دل شکسته.....
نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع
میکرد بهش گفتم کمک می خوای؟گفت: نه
گفتم خسته میشی بذار کمکت کنم .
گفت:نه خودم جمع می کنم . گفتم حالا تیکه های چی هست؟
بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟ نگاه معنی داری کرد
و گفت قلبم این تیکه های قلب منه که شکسته ...
خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت:می دونی چیه رفیق؟
آدمای این دوره و زمونه دل داری بلد نیستن ،
وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری
هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش،
می خوام تیکه هاش رو بسپارم دست صاحب اصلیش اون دلداری
خوب بلده می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب بشه
آخه میدونی گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره گفتو
تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش ازم دور شد و
من توی این فکرد که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم.....
دلم می خواست بهش بگم خب چرا قلبتو می سپری دست هر کسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم ..برگشت و گفت : رفیق دلم رو به
دست هر کسی نسپردم اون واسه من هرکسی نبود من برای اون
هر کسی بودم. گفت اینبار رفت سمت دریا،سهمش از تنهاییهاش
دریایی بود که راز دلش بود.

گریه کن قشنگ من ......
گریه کن زودی غمات میرن از یاد....
اینطوری سبک میشی روزای خوب یادت میاد
گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم
گریه کن به خدا سخته میدونم
گریه کن که حالا ها باید از هم جدا باشیم
آخه دنیا نمی خواد که من و تو تنها باشیم
گریه کن تا آسمون گریه کنه
خدا از گریه ما گریه کنه
گریه کن بذار اشکات بریزن
دونه هاش خیلی قشنگن می بینم
گریه کن بذار به پای بهونه آخه اشکات واسه موندن لازمه
گریه کن با چشمای مهربونت.

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم،حیف غصه هایی که خوردم
چون ازت خبر نداشتم،بعضیها وارد زندگی ما میشن خیلی سریع میرن،
بعضیها برای مدتی میمونن و روی قلب ما ردپا میذازن و ما دیگه هیچ موقع
همون که بودیم نیستیم تو منو مثل خاطره ای فراموش و من تو رو مثل
خاطره هایی به یاد سپردم،آخه این رسم توست که خاطرها رو فراموش کنی ولی
من عادت کردم که به اونا دل ببندم و باهاشون زندگی کنم.
